|
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): علومي علاوه بر اين شناخت جامعي از اساطير
ايران دارد و در گذشته هم بر اساس اساطير ايراني داستان ها و شرح هايي
نوشته است. با او گفت و گويي انجام داده ايم كه در ادامه مي آيد.
*به نظر مي رسد داستان هاي شما داراي يک طرح و ساخت يکسان است، اعتقاد خودتان چيست؟ شايد
علتش در اين است که آثار من کمي تحت تاثير اساطير قرار گرفته اند ، و به
اين سبب است که آن بينش و ساختار در نوشته هايم تاثير گذاشته اند . در"
اندوهگرد " ماجرا با اعدام مشروطه خواهان شروع مي شود و پس از نه ماه که
زمان زايش است ، در قريه اندوهگرد حيواني عجيب و به ظاهر هولناک

شايد علتش در اين است که آثار من کمي تحت تاثير اساطير قرار گرفته اند ، و
به اين سبب است که آن بينش و ساختار در نوشته هايم تاثير گذاشته اند . در"
اندوهگرد " ماجرا با اعدام مشروطه خواهان شروع مي شود و پس از نه ماه که
زمان زايش است ، در قريه اندوهگرد حيواني عجيب و به ظاهر هولناک ديده مي
شود که مي خواهد با زندگي مردم درآميزد و ... بعد باز مي گرديم به آغاز
ماجرا.
ديده مي شود که مي خواهد با زندگي مردم درآميزد و ... بعد باز مي گرديم به
آغاز ماجرا. در " بازگشت " از همان مجموعه داستان اندوهگرد : علي –
قاچاقچي محلي – چهل روز پس از آن که جسدش پيدا مي شود ، برمي گردد تا از
قاتل خود انتقام بگيرد . در " عليخان " ، پاسبان ها يک کهنه ياغي پير را ،
شايد به سبب سوءتفاهمي، مي کشند و بعد شرح گذشته او را داريم تا برسيم به
همان صحنه آغاز. در " شاهنشاه در کوچه دلگشا " ، شاه به عنوان شخص اول
مملکت و ديکتاتور اصلي ، با شخصي حيرت انگيز ، از زيرزمين کاخ به سفري مي
رود در شهر کرمان و روستاهاي آن . سفري است هفت روزه، اما در ساحتي ديگر،
براي کاخ نشينان ،غيبت شاه فقط هفت ساعت بوده است و حال آن که شاه از سفر
جادويي خود ، نشانه هايي همراه دارد . زيرا در بحث زمان، ما زمان آفاقي
داريم و زمان انفسي – که هانري برگسون به آن اشاره و تاکيد دارد – و زمان
سرمدي داريم که در آن ساحت ، آينده و حال و گذشته ، همه در ( آن ) ، واقع
مي شوند. بي آنکه بخواهيم اظهار فضل داشته باشيم – چه جاي اظهار فضل؟ وقتي
که هر دانشجوي سال اول فلسفه اين حرف ها را مي داند – در آيين راز آميز و
اسطوره اي " زروان " ما با يک زمان بي کران - اکرنه- اهورا و اهريمن را مي
زايد و در بينش يونان باستان ، گروهي از فيلسوفان ، معلول را سابق بر علت
مي دانستند . ببينيد که در تمام اسطوره ها ، کمابيش ، شکل کامل دايره است
و مي توان نشانه اي از روح، زمان، توالي لحظات و فصل

در بينش يونان باستان ، گروهي از فيلسوفان ، معلول را سابق بر علت مي
دانستند . ببينيد که در تمام اسطوره ها ، کمابيش ، شکل کامل دايره است و
مي توان نشانه اي از روح، زمان، توالي لحظات و فصل ها ، چرخه خلقت و مانند
اين ها باشد. ساختار داستان هاي هزارويکشب ، دايره وار و تودرتو است و
چنين است بخش اعظم داستان هاي مثنوي کبيره.
ها ، چرخه خلقت و مانند اين ها باشد. ساختار داستان هاي هزارويکشب ، دايره
وار و تودرتو است و چنين است بخش اعظم داستان هاي مثنوي کبيره.
*بنابراين چنين ساختاري مشخصه اسطوره نگاري است؟
ببينيد
در تمام اسطوره ها ، کمابيش ، شکل کامل دايره است و مي توان نشانه اي از
روح، زمان، توالي لحظات و فصل ها ، چرخه خلقت و مانند اين ها باشد. ساختار
داستان هاي هزارويکشب ، دايره وار و تودرتو است و چنين است بخش اعظم
داستان هاي مثنوي کبيره.
*بينش و ساختار اسطوره اصلاٌ مي تواند در داستان امروز نمود داشته باشد؟ پل
ريکور در " تاويل متن " گفته است: وقتي دريدا داشت تئوري هاي ادبي خود را
توضيح مي داد، متوجه شدم که همه آنها شرح " تائو" است. به قول همان پل
ريکور – که مسيحي مومني است چون تي.اس.اليوت – مي توانيم با اساطير ،
رابطه ديالکتيکي داشته باشيم. به گمانم اين مهم به خلاقيت نويسنده و شاعر
ارتباط دارد . اغلب آثار داستايفسکي ، مبتني بر جدال " عقل و عشق " است که
از مفاهيم اصلي عرفاني و هموطن او ، بولگاکف ، در رمان عظيم " مرشد و
مارگاريتا " ، ابليس و دستيارانش را به مسکوي زمان استالين مي آورد و
کازانتزاکسيس سرراست سراغ چهره هاي تابناک انديشه و رفتار، يعني حضرت
عيسي مسيح و يا فرانسيس قديس مي رود و يا در" مسيح باز مصلوب " ، زندگي آن
پيامبر را در دوران خود بازسازي مي

اغلب آثار داستايفسکي ، مبتني بر جدال " عقل و عشق " است که از مفاهيم
اصلي عرفاني و هموطن او ، بولگاکف ، در رمان عظيم " مرشد و مارگاريتا " ،
ابليس و دستيارانش را به مسکوي زمان استالين مي آورد و کازانتزاکسيس
سرراست سراغ چهره هاي تابناک انديشه و رفتار، يعني حضرت عيسي مسيح و يا
فرانسيس قديس مي رود
کند و يا هانري بوشو در رمان " اديپ در راه " نگاه تازه دارد. نمونه ها
متعددند اما ناگفته نگذاريم که بنا به قول مشهور ، بشر از سه دوره تفکر
گذشته است: دوره ي اساطير، دوره ي فلسفه و دوره علم گرايي ... بي آنکه اين
ادوار ، مرز مشخص داشته باشند .در آخرين دوره بشر سر بر آستان معبد علم مي
ساييد و آنچه را محسوس بود ، تمام واقعيت و همه حقيقت مي دانست، اما مدت
هاست که با آرا و آثار فيلسوفاني چون هانري برگسون و هايدگر و روانکاواني
چون يونگ ، بشر ، باز با رويکردي نو به عالم اسطوره ، متوجه شده است .
وقتي زمان رواني يا صور ازلي و يا از خانه وجود به کلمات نگريستن ، طرح
شده،در فيزيک آراي انشتين و ماکس پلانک ، ديد مکانيکي و فاقد روح از کل
هستي را حذف کرده است . منتها اين رويکرد که البته مبنايي بر پست مدرن مي
تواند باشد ، رويکردي است جديد . در بعضي از کهن اسطوره ها ، نوع بدوي
ديالکتيک حاکم است. تضاد ماده و معنا، تضاد ارواح نيک و بد و ...
*اين مباحثي كه گفتيد در اثار شما چه جايگاهي دارند؟
در
بينش حيرت انگيز مولانا و در داستان مهابهاراآ، در آيين تائو ، در مهر
پرستي و ... اين تضادها هستند بي آن که اصل باشند و من در حد خود – حدي
بسيار ناچيز- در نوشته هايم همين نهاد و برابر نهاد و بر نهادها را ، سعي
کرده ام به کار ببرم، البته با توجه موکدانه

در بينش حيرت انگيز مولانا و در داستان مهابهاراآ، در آيين تائو ، در مهر
پرستي و ... اين تضادها هستند بي آن که اصل باشند و من در حد خود – حدي
بسيار ناچيز- در نوشته هايم همين نهاد و برابر نهاد و بر نهادها را ، سعي
کرده ام به کار ببرم،
بر فرهنگ مردم.
*در
کارهاي شما ، اغلب با رگه هايي از طنز روبرو مي شويم که در " شاهنشاه در
کوچه دلگشا " خيلي پر رنگ مي شود و به نظر من ، اين طنز تلفيقي است از طنز
بهرام صادقي و احمد محمود . خودتان چطور مي بينيد؟
عزيز
من آن بزرگواران کجا و من کجا؟ اما به نظرم طنز ، روي ديگر تراژدي است .
حتي مي توان گفت که وقتي تراژدي به اوج برسد ، به طنز منجر مي شود . طنزي
بسيار تلخ و گريه آور ! مکتوب است که : بزاييد براي مرگ و بنا کنيد براي
ويراني ! و آن وقت فکر کن به همه شرارت هايي که " من " مرتکب مي شود .
آنگاه خنده حيرت و هول نه فقط عکس العمل رواني ، بلکه خنده تفکر ژرف نگر
است. اميدوارم به چنين طنزي در آينده در آثارم برسم.
* براي تمرين در عرصه زبان ، مطالعه چه آثاري را تا امروز براي خود ضروري دانسته ايد؟
"
شاهنامه " و " غزليات مولانا " و از آثار معاصران ، زبان رنگارنگ " کليدر
" و آثار " احمد محمود " و " طبل آتش " شيرزادي و" جزيره سرگرداني "
دانشور و " مرگ پلنگ " سيد علي صالحي و آثار" بهرام صادقي " و بعضي از
آثار جلال و ... از ترجمه ها ، دن کيشوت ترجمه قاضي و انه ايد ترجمه مير
جلال الدين کزازي مجذوبم کرده اند .
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 توسط زهره دریایی
|
|